سالها
میگذرد وهنوز
دل من تنگ تر از پیله ی یک
پروانه
برشاخه ی خشکیده ی غم چسبیدم
ودر این حجم نمور
همه ی خاطرمن پرشده از
لحظه ی
کوتاه
همان پروازی...
در پس ثانیه هایی
که پراز وحشت بود
اوج احساس
همان
زنبق وحشی
وهمان لاله ی زیبا
دور چرا.
گل شمعدانی پشت
نگهت
وبه پرواز درآغوش
گلستانها
می اندیشم
پرواز
همیشه زیباست
شما چه؟
آیا
پرواز کرده اید؟
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
ای بغض های خسته ،در این نماز باران
دست ازطلب چه داری، دراین نیاز باران
من سالها نشستم درپشت باغ احساس
ازچشمه ها کشیدم ،هرلحظه ناز باران
درگوش باد گفتم این راز سربه مُهرم
از سوسنی شنیدم ،فریادرازباران
من با هزار بلبل ،از هجر گل سرودم
چون پیچکی بریده ،صدسیم ساز باران
بالاله ها بگویید،ماداغدارعشقیم
زین گونه میسراییم از زخم باز باران
من سالها نشستم بااین (حمید)مظلوم
با بغض های خسته،دراین نیازباران
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
کوچه
امشب بیا این کوچه را، تنها گذاریم
درزیرجمع پنجره ، مِنها گذاریم
ساک خودت رابسته زودی،پشت درآی
داغ سفر رابردل، فرداگذاریم
باگریه ازدیوار همسایه پریدم
تاگریه برلبهای ، این درها گذاریم
من باتو امشب دورمیگردم ،ازین شهر
روی بدی هایی که دیدیم، پاگذاریم
دیگرنترسی ، بازکن آغوش خود را
شاید ردّی ازبوسه ،بی پروا گذاریم
ازبس که این ساعت برایم سخت میرفت
ماازهمین لحظه ،زمان را جاگذاریم
ازپشت این دیوار سنگی، یاریم کن
تابغض ناپیدای خود، پیدا گذاریم
روی دوچشمم خوب بنشین ،خسته هستی
تا آنکه با آرامش اینجا ، پاگذاریم
گرتشنه هستی اشک هایی، تازه دارم
کمتر ننوشی پای بر دریاگذاریم
من سمت چشمانت نشستم ،یاریم کن
تااین سر افتاده را ،بالا گذاریم
فردا اگر ازکوچه ی ما یاد کردند
برزخم درب بسته ما ، لولا گذاریم
ماکه ندیدیم خیر از آدم بیایید
پاجای پای مستی، حوّ اگذاریم
دیگرزمان آبستن درد است ،بگذر
تانام طفل فاجعه، شیدا گذاریم
همپای هم ما با (حمید)از جان گذشتیم
تا عارفانه پای بر دنیا، گذاریم
شعر:
#حمیدعلیمددی
اجرا:
#مژگان_برنده
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
دیرگاهیست دلم
تشنه ی یک دیدار است
که بخندی وبخوانی
وبگویی که
چرا دیر...
دیرگاهیست نفسهای من از
دیدن تو
تند تر از زوزه ی یک باد
به گیسوی صنوبر
محتاج...
دستهایت ،
همه جا هُرم زیارت دارد
ونگاهت به همان گنبد
ابی ..
که تمام دل من در پس یک
برق قشنگیست که
از گونه ی گنبد
به سراپرده ی
این شهر غریب بذر
دستان
نیایش و تبسم کارد
دل من
بسته ی یک خنده ی گلدسته ی عشق است
وضریحی که تودر حِرز دو
چشمت داری
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
(تنگ است دلم قوت فریاد کجایی) لاهیجی
زخمی که نشاندی شب خرداد کجایی
آغوش من از لحظه ی دیدار تو بازست
درسوگ من ای منتظردادکجایی
غمگین که نشستم همه دیدند غمم را
همچون من سودازده ،دلشاد ،کجایی
دربودن من هیچ نپرسی که کجارفت؟
فریادرسم درشب بیداد کجایی
مدهوش توگشتم که چنین زخم نه مردیست
آواره شدم ای همه آباد کجایی
شیرین صفتم درشب معراج دل خویش
آغوش گشا ای همه فرهاد کجایی
درتیر نشاندی همه ی جان (حمیدم )
بازآی توای لذّت مردادکجایی
#حمیدعلیمددی
بداهه
تقدیمتان
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
تو به زیبایی آن قله ی
بیدار
وبلندی
مانی
که نسیم از
همه سو
برتن تفتیده ی
آن دشت که از آتش
هجران سوزد
بکشانی
توعجب
باکَرَم خویش
دل غمزده ای را به
بلندای نوشخندت برسانی
تو...
عزیزی
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
ای صبر
نگاهم چه کنی ؟
گوشه گوشه
نگهم
روی ورخش پنهان
است
کم
بگو داد
نزن
هجرکه خاموشی واستادن و
خوابیدن و......
که ندارد
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
من همینم
که توگفتی
نفسم بند به بندش
همه از جعبه ی این سینه
به اصرار
برون می آید
توکه در سینه ی تفتیده ی
این خاک مرا کاویدی
نفسم را دریاب
سالهاست
دست از روح پریشان منش
شسته
ودرگوشه ی این کوچه ی بن بست .
به اصرار ،
به یک پنجره وابسته وازدور
به دنبال
نگاهی که شب وروز
ندارد
ازغم.
پیر
شد.
درته
کوچه ی
احساس.
کسی
اورا
دید؟
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
پنجره ...برای امام زمان.عج
بی تو این پنجره هامنتظر آغوشند
رخت ماتم به تن از فاصله ها خاموشند
پای تا سرهمه احساس که تنها ماندیم
فاجعه بارد ازین ثانیه ها بیهوشند
بس که با درد دل خویش صبوری کردند
همچو یک آینه بی قاب غزل می نوشند
چشم بر کوچه و دل برکف پاها دارند
بوی تن پوش تورا وقت سحر می پوشند
گفته بودند می آیی لب ایوان رفتم
پاره های دل من بال زنان می کوشند
لب این پنجره ها بارش چشمانم بین
همچنان چشمه به راهت به خدا می جوشند
باز گردید ببینید "حمید" از غم مرد
بی شما پنجره ها منتظر آغوشند ...
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
.
مرا دیگر نمی بینی،نگیری تو خبر از من
چو بار خویش بربستم،مجو دیگر اثر از من
درین شبهای غم بنشین،نگر جان دادنم ازدور
چنان خاموش می میرم،نبینی بال و پر ازمن
چنان آتش زدی جانم،که من ازخویش بیزارم
من از مردن نمی ترسم،که آتش سر به سراز من
تبر از تو ،سنان از تو،کمان از تو،جفا از تو
دل از من،دیده از من،یک نگاهی مختصراز من
درین آشفته بازاری،که هر لحظه به پا کردی
چو طالب نیستم رویت،خدنگ از تو،سپر از من
اگر روزی در آن دنیا،بخواهی روی من بینی
به آتش می روم بنگر،همین زیر و زبر از من
چنان بنیاد جانم را،تو از اوّل ز جا کندی
خطر در جان من باشد،مگو دیگر خطر از من
اگر روزی "حمید" آخر،بخواهی فاش تر بینی
گـُل ازتو،اشک ازچشمت،همین سنگ وحجرازمن ...
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
میخرامد یک غزل درسبزه زار سینه ام
میکشاندچشم را تا آبشارسینه ام
یک چکاوک پرکشیده ازبرای عاشقی
چشم هارابازکرده انتظارسینه ام
آهوان دشت های بی سرانجامی شدند
یکسره مهمان رنگ مرغزارسینه ام
گیسوان آبی دریای مواج عطش
ساحلی را ساختنددربیشه زارسینه ام
پیچک دستان باران درنسیمی مست مست
بال دربال نگاه بیقرار سینه ام
یک شقایق گل نمود ازهرم آتشناک بغض
واژگون درخودنمایی کوهسارسینه ام
دست هرواژه گرفتم باز دیدم با (حمید)
میخرامد یک غزل درسبزه زار سینه ام
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
ای عاشقان ای عارفان من باد درآتش زنم
درسبزه ها گاهی چونی فریادرآتش زنم
گاهی چنان موجی غمین درگوشه ای ساکت شوم
گاهی چوبادصرصرم ،بیدادراآتش زنم
منظور درناظرشوم ،تاآنکه با اوکل شوم
شیرین بمیرم دررهش،فرهاددرآتش زنم
بانگ تهجدسرزنم ،تاآنکه،یارچهلمین
درپیش چشمش بنگرم،اضداددرآتش زنم
من درنگاه عاشقان ،مستم به پای لولیان
درپیش چشم حاسدان،اوراد درآتش زنم
دربیکران درکهکشان، غرقم ،برقصم کولیم
درهوی این ویرانه ها ،آباددرآتش زنم
باید ببینی در زمان ،بس مستیم را ای جوان
تا آنکه هردم چون (حمید)دلشاد درآتش زنم
#حمیدعلیمددی
بداهه ۲۵دیماه ساعت ۵بامداد
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
گوسنگ زنندم رقبا باک دگر نیست
این پنجره دیگربه خدابسته نماند
تا پای من ازکوچه عشّاق گرفتند
درشاه رهی از ادبم خسته نماند
#حمیدعلیمددی
بداهه
تقدیم عزیزانم
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
به یاد قیصر امین پور ...
کاش نگاهم کنی ، پشت همین فاصله
چشم نبندی برین ، لانه و این چلچله
بال من ار چه شکست ، دلخوشیم دست تو
ناز کن این زخم را ، مرحم بی هلهله
تاب نگاهم نبود ، پشت متانت شکست
خرده نگیری ز من ، باز کن این سلسله
برف حماقت چنان ، بند نموده دهان
راه پر از گرگ شد ، وای بر این قافله
اشک چنان زد شلاق ، بر گل روی بهار
باد خزان تند شد ، تیغ زد این مرحله
قصه ی (صابر) اگر ، با تن قیصر خمید
محو نشد این زمان ، در پس صد حوصله
شیشه ی دل را شکست ، سنگ جفای رقیب
ناله کن اینجا "حمید" شرح ده این مسئله ...
#حمیدعلیمددی
یکی از دوستان وشاگردان قیصر امین پور صابر
که باایشان مصاحبه ای در ر ادیو شد که این غزل شکل گرفت
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
برای شهیدان سانچی
(بلم آرام چون قویی سبکبال)
به نرمی سینه دریا
شکافتی از عشق
ودرکابین
وعرشه
سخت
دستهایی درتکاپوی رسیدن
گرم بودش یکسره
رٶیای
مقصد
وامادرمیان
جمع یاران
چندذهن عاشق ودلداده
درافکار ناب مجنونی..
به گیسوهای زیبا وبه لبخندو
سکوت و
گردشی
باعشق
گذشت روزگا ررا
ودوری را نمیدیدند
(بلم آرام چون قویی سبکبال )
وناگه یک صدایی کز بلندای
خیال وعشق
انان را
جدابنمود.
تکانی درحد یک انفجاری
سخت.
و
آتش ...
ویک اقیانوس گازهای
تند.
ویک جهان آرزو امید...
وتشنه ی بلعیدن
اکسیژنی
تا
آنکه رویاها
بماند بردوام
وآتش انچنان
درآسمان وسینه هاشان
تند میرقصید
که گویی این عزیزانم همه
مست از وصالند وبه دیگرکس
نیازی
نیست
ودنیا بردردروازه ی امن یجیب و...
سخت استاده
ولی من فقط
این آرزو
کردم
خدای خوب ابراهیم.
گلستان کن
تواین آتش.
گلستان کن که
ما اززخم
نمرودان
این دوران
سی تن
ابراهیم
درآن آتش
نهان داریم
خداوندا
گلستان کن...
#حمیدعلیمددی
تقدیم به عزیزان وعاشقان ورطه ی عزت شهیدان سانچی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
گلدسته
ایمان راجار میزد.
ونماز باران را
ترغیب.
بیابانها درحال
زایش
و
اما...
درزیرگلدسته
کودکی
جان
درگرو
یک لقمه نان.
به ازدهام
جمعیت
مومن!
خیره...
#حمیدعلیمددی
بداهه
.
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
تو داری میروی من باچه سازم
به غیرازروی تو،من برکه نازم
توکه داری سفر راباربندی
دعاکن بعدتومن جان ببازم
#حمیدعلیمددی
.
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
از کتاب
اوای ققنوس به قلم حمید علیمددی
بیاچون کودکیهایم،دوباره مبتلایم کن
بیاازاین همه ماتم،به یکباره جدایم کن
اسیردام وصددانه،چنان گشتم درین گوشه
زجان سیرم درین دنیا،قفس بشکن رهایم کن
زمین شدتشنه ی بارش،ببارای چشم غمگینم
ازین شورابه هابگذر،به یک گل آشنایم کن
تودرنازحریری جان،کجادانی غم سرما
توای تنپوش غربالی،به یک آغوش جایم کن
لب ازتکرارمیدوزم،چوباگل آشناگشتم
بنالم چون(حمید)امشب،رهایم کن رهایم کن
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
داخه یل نادیار(داغهای پنهان ) حمید علیمددی:
🌹🌹غزلی برای تمام مادر ها ومادر خوب من از کتاب داخه یل نادیار بادکلمه ی شعر تقدیم شما عزیزان ودوستانم ...حمید علیمددی 🌹🌹
دیرم سزییهم
من ئهسیر ڕووزگار بێ سهرهنجام تنم
بهندیێ بێكهس نشین و زار و ناكام تنم
جوور شهونم ڕهنگ زهردم ههڵوژانی باوهفا
تا ئهبهد مهدیوون ڕهنج و تووقڵهێگام تنم
1
بێ خهوهر تا بؤمه لید ، ئهێ داخ شیرین چؤ فهراد تیشهی غهیرهت له فهرقم ، من ك بهد نام تنم
تؤكه تؤك وهفرهلؤله ، دی له چین پابارهوه
یهێ چهوێ گهرم كه ئهزیزم ، ئمشهو ئارام تنم
من ئهگهر شاێن ئهگهر بازم ، ئهڕاێ ههر ناكهسێ
چؤ مهلؤچگ دهس وه دان و ڕام ئێ دام تنم
جوور ماسی ئهر له تاوه ، بوورشنیدهم تا ئهبهد
داڵگ خووب و ئهزیزم ههر كوڕ خام تنم
سهد كهڕهت من بووم وه نهزرد، ئهێ ڕهفیق ڕووژ تهنگ
تا ئهبهد ئاخین ڕهنج و زهحمهت و زام تنم
تا چڕیدن ههێ( حهمیدم )بهو ، وه قورئان زهوق كهم ماڵهكین لاوهلاوهێ ، بێكهسی شام تنم
#حمیدعلیمددی
داخه یل نادیار...داغهای پنهان
🌹🌹
میشود
از کنار
خیلی چیزها گذشت
از کنار خیلی کس ها
اما
هیچگاه از خودت عبور نکن
که عبور از خودت یعنی مرگ
دریاب تمام داشته هایت را
وبرای حفظش سعی کن
که اگر
تو نباشی آنها
هم مرده اند
تنها که باشی
خودت را داری
وخدارا.........
دیگر هیچ
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
توای سرو تک افتاده چرااین گوشه تنهایی؟
چراافسرده ومحزون،چرا خانه نمی آیی؟
توزینت بخش صدباغی،تک وتنهادرین گوشه؟
بیا آغوش خودبگشا،امیدناب گلهایی
توکه سروی درین گوشه؟توکه خودباغ مابودی
بیاپرچینهابشکن،که از مایی،که با مایی
مزارسوت وکورت را،چه سان مویه کنم هرشب
توکه صدباغ درزلفت،نهان کردی به زیبایی
بیا امشب به پاخیزیم،بیا باهم زنیم جاده
بیا تاخانه برگردیم،که تودرخانه پیدایی
انیس زخمهای من،رفیق ناب احساسم
سزای سایه ات هرگز، نباشداین چنین جایی
مگو دیگر (حمید)امشب،رفیق ناب من ناید
به قرآن وبه پیغمبر،مدامم پیش من آیی
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
تقدیم به استاد مکتب عشق......
توکه بینایِی چشمان مایی
عزیزی مهربانی باصفایی
همیشه سایه ی تو برسرما
فروزان ماه توبراخترما
دوچشمانت امیرآیه ی عشق
به هرجایی کندآرایه ی عشق
دوچشمانت همه سردارعشقند
هزاران چون منش بردار عشقند
پیمبرگونه ی من باز کن در
که مفتاحش کنی این دین باور
عزیزی مهربانی جان جانی
قشنگی آسمانی آسمانی
دلم درگیرباران دوچشمت
همیشه بنده ی خوان دوچشمت
به چشمان خودت دل میستانی
هزاران دربه کوچه میکشانی...
......🌹🌹🌹🌹
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹
سلام
امروز که از خواب بیدارشدم
صدایت کردم
نشنیدی یا شنیدی و...
دلم که تنگ تو بود کشاندمش
تا لب
یکروزبهاری وگرمای اجاق
وپختن نان داغ
ساجی
نگذاشتم زیاد بماند دواندمش تا یک روز تابستان که
پشت سرت بودم
وگوشه ی پیراهن وسربند کردیت
راگرفته بودم
قدمم به قدمهایت
نمیرسید
برگشتی که مرا درحال دو کردن دیدی و...
کشاندمش تا یک ظهر که از مدرسه آمدم
پای سماور بودی
وچائی اول را میل کرده
بودی که رسیدم
کتابها را کنارم...
وچائی ریختی ومن هی با دوتا دوتا قند
میخوردم ومحو قوری چینی که
ترک برداشته بود
وچینی بندزن چه استادانه بندش زده بود
اخ هنوز چائئ به آن خوشمزگی نخوردم
کشاندم
کشاندم
تایکروز برفی
که بخاری هیزمی را اززغال داخلش خالی کردی
ودوباره چوب و
گرما
ارام
ارام
امدم تا روزیکه داشتی از خستگی کارهای ما بچه ها
پشت به پشتی خوابت برده بود
وپنج ریال
خرجیم را کناردستت
افتاده دیدم
بیدارت نکردم
هنوز منتظرم
هنوز تُن
صدایت را میشنوم
راستی
چرا دیگر بیدارت نکردم
توکه همه چیز منی.......
دیگر
حال دلم خوب است
هروقت باتو عزیز
همقدم
میشوم
حال دلم عالیست
#حمیدعلیمددی
کانال سروده های حمید علیمددی🌹🌹