جواد_الماسی

‍ گله دارد دلم از بازی این چرخ و فلک

هرکه آمد به دلم زخم زده جای کمک

 

 

گله از دوست کنم یا گله از دشمن خویش

پشت هرچهره نقابیست پُر از دوز وکلک

 

 

درد بالاتر از این نیست که زخمت بزند

آنکه خورده است سرسفره ی تو نان ونمک

 

 

دفتـر مشق شبم پـر شده از دلهره ها

میکشم بار غـم عشق تو هرجا به یدک 

 

 

پرم از حرف ، پـراز غربتم و دربه دری  

که به اجبار به صورت زده ام خنده بزک 

 

 

خسته ام ، خسته تـر از آنچه تصور بکنی 

چه کنم شیشه ی احساس دلم خورده تَرَک

 

 

گفته بودم کـه بمان سنگِ صبـور ِدل من

گفتم و گوش نکردی ، بـرو اصلا به درک 

 

 ،جوادالماسی(سنگ صبور)

 

جواد_الماسی

ادامه نوشته

جواد_الماسی

در به در میشود آنکس که کند در به درت 

شعله ور میشود آنکس که کند شعله ورت

 

 

این مکافات عمل هست در این چرخ کبود

خواهد آمد به سرش آنچه که آورده سرت 

 

 

خون جگـر میشود از زخـم زبـان دگران 

آنکه با زخم زبان کرده تو را خون جگرت

 

 

چوب حراج مزن بر گل احساسِ کسی 

بی ثمر میشود آنکس که کند بی ثمرت 

 

 

ای که بر بیکسیم طعنه فراوان زده ای

آه از آنروز که خالی بشود دور و برت 

 

 

نیست معلوم که این عمر به فردا برسد 

شایـد امشب تـو ببندی چمدان سفرت

 

 

مینویسم غـم ِدلهای ِ تـورا سنگ صبـور 

مرهمی میشود این شعر به چشمان ترت

 

جوادالماسی(سنگ صبور)

 

جواد_الماسی

نی بزن خواهش ولی امشب کمی غمگین نواز

خوش نباشد حال من ای غم ولی با من بساز

 

 

نی بزن شاید کمی از درد من را کم کنی 

بی گناهی مانده ام با غصه در سوز وگداز

 

 

باختم چیزی ندارم دست هایم پوچِ پوچ 

تا سحر پیشم بمان و لحظه هایت را بباز

 

 

مونسی جز تو نمانده در شب دلواپسی

آری ای غم یکه تازی کن، بسوزانم، بتاز 

 

 

آرزو هایم خزان و بال پروازم شکست

این قفس فرقی ندارد بسته باشد یا که باز

 

 

کاش امشب ای زمین از دست تو راحت شوم

ای اجل کمتر بکن با این منِ دلخسته ناز

 

 

تا کجا باید بسوزد از جفا سنگ صبور ؟

نیست دیگر همنفس یایک نفر محرم به راز

 

جوادالماسی(سنگ صبور)

 

جواد_الماسی

‍ «آغلامازدیم ولی غم گورنجه آغلاتدی منی »

بی وفا اولدی یاریم اوزگَسینه ساتدی منی

 

 

غم یلی اسدی خراب ایلدی آباد اِویمی

گولمَه یی آلدی الیمدن کَدَره آتدی منی

 

 

نیله میشدیم سنه ای چرخ و فلک خار اولاسان؟

قانیله گوز یاشیمی بیربیرینه قاتدی منی

 

 

گولّلَریم سُولدی قباقیمده گوزوم باخدی ولی

بلبولودوم ئلدی بایغوش و بانّاتدی منی 

 

 

بیر زمان طعنه ویراردیم گُئوَه اولدوزلارینا 

بو جوانیقدا قوجا شکلینه اوخشاتدی منی

 

 

گنه غم حدّن آشیب سنگ صبورام یازیرام

آغلامازدیم ولی غم گورنجه آغلاتدی منی

 

جوادالماسی

 

جواد_الماسی

‍ ‍ ‍ 🍁🍂🍁

 

شعر #دلم_پاییز_میماند اثر برگزیده سال ۹۵ 

 

شعر #دلم_پاییز_میماند از جواد الماسی دکلمه نگار هادی و اکبر ترکان

 

به پایان میرسد آذر دلم پاییز میماند

شبیه برگ زرد ی که به غم لبریز میماند

 

به دارم میکشد غصه شبی تاریک وظلمانی

تمام آرزوهایی که حلق آویز میماند

 

چرا پشتِ چرا از این خرابیهای حالی که 

به ویرانیِ بعد از حمله ی چنگیز میماند

 

تنی خسته ، دلی پُر خون و قلبی که

شبیه کوچه ی بن بست ،این دهلیز میماند

 

جفا از آشنا دیدم هم از بیگانه دلگیرم

فقط شرمندگی آخر به چشم هیز میماند

 

نه روز آرامشی دارم نه شب آرام میخوابم

شبیه کاسه ای سر پُر به غم سرریز میماند

 

چه فرقی میکند بر این دل سنگ صبور غم

زمستان یا بهاری که دلم پاییز میماند

 

جواد_الماسی

 

 

 

 

 

  

 

 

 

🥀🍂🥀🍁🥀🍂

جواد_الماسی

لای موهای قشنگت تاجی از گل میزنم

در کنارت خوب من تا آسمان پل میزنم

 

 

می نشیم روبروی چشمِ زیبا و خمار

ساکت و مبهوت بر چشمانِ تو زُل میزنم 

 

 

من چراغانی کنم کوچه به کوچه شهردل

ماه من با بودنت بر شب تجمل میزنم 

 

 

 دل شکسته از غم ایام دارم خوب من 

پس به شوق روی تو مهر تحمل میزنم

 

 

با نگاهت میکنی معنی برایم عشق را 

با تو من بر زندگی رنگ تحول میزنم 

 

 

تا بگیرم حاجت دل از نگاهت نازنین

تک به تک بر هر مژه چنگ توسل میزنم

 

 

میشوی سنگ صبوری بر منِ سنگ صبور  

من به عشقت عشق من بانگِ توکل میزنم  

       

جوادالماسی

جواد_الماسی

 

‍ جواد الماسی:

«این همه همصحبت و ،محرم اسرار کو ؟»

این همه عاشق ولـی ،یـار وفادار کو ؟

 

 

باز رسیدم بـه شب، لشگـر غم آمده 

راه نجات از غـم و، غصه و آزار کو ؟

 

 

با دل مـن میزند، سـاز مخالف جهان

مثل من خسته دل ،کیست گرفتار کو ؟

 

 

سایه ی من زودتر، از خود من مرده است

آنکه مرا بعد از این، هست عزادارکو ؟

 

 

گم شده ای در خودم ،مقصد من ناکجاست

شهر پُر از خانه است ،خانـه ی دلـدار کو ؟

 

 

این همه شعر و غزل، این همه ناگفته ها

حرف فراوان ولی، گوش بدهکار کو؟

 

 

بـا تـو غریبی کند، آینه سنگ صبــور 

چشم براهم ولی ، لحظه ی دیدار کو ؟

 

جوادالماسی(سنگ صبور)

 

جواد_الماسی

بیکس و تنهـا قدم در زیـر بـاران میزنم 

حرف دل را در غزل بـا قلب سوزان میزنم

 

 

سربـروی شانـه ی غـم میگذارم تـاسحر

پرسه در پس کوچه های این خیابان میزنم

 

 

بس که زخم از آشنایان و رفیقان خورده ام

بعد ازاین برسینـه سنگ نـارفیـقان میزنم 

 

 

خسته ام از ایـن نقاب خنده کـه بر صورتم

پشت هم بـر چهره ی غمگین وگریان میزنم

 

 

در میـان خانـه ام احساس غـربت میکنم 

مثل هر شب شانه بـر موی پریـشان میزنم

 

 

دردم از درمان گذشته رد شده آب از سرم 

بی سبب من دست و پـا از بهر درمان میزنم

 

 

مثل هـر شب غصه و غـم آمده سنگ صبور 

طعنه بر باران که من با اشک چشمان میزنم

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

 

 

🍃🌸🌼🌸🍃

جواد_الماسی

(غرق گناه آمده ام)
از همه جا رانده شده روی سیـاه آمده ام
پاک که نـه! خدای من غرق گناه آمده ام


ازهمه جا رانده شده زخم به سینه ام زدند
سوی تو ای خدای من به سوز و آه آمده ام


نیست کسی جز تو مرا داد رسی دردوجهان
با دلِ پُـرغصه و غـم ، عمر ِتبـاه آمده ام


من به خزان نشسته و از همه جا گسسته ام
و بـا دل شکـسته و پـر اشتبـاه آمده ام


وای به حـال من اگر تو هـم مرا رها کنی
سوی تو ای مالک حـق بهر پنـاه آمده ام


سوخته از درد وغمم، لحظه به لحظه ماتمم
قاضی الحاجات تویی در پی راه آمده ام


خوب تو میدانی و من خواهش این سنگ صبور
روی سیـه به درگهت بهرِ نگـاه آمده ام


#جوادالماسی(سنگ صبور)

جواد_الماسی

لای موهای قشنگت تاجی از گل میزنم

در کنارت خوب من تا آسمان پل میزنم

 

 

می نشیم روبروی چشمِ زیبا و خمار

ساکت و مبهوت بر چشمانِ تو زُل میزنم 

 

 

من چراغانی کنم کوچه به کوچه شهردل

ماه من با بودنت بر شب تجمل میزنم 

 

 

 دل شکسته از غم ایام دارم خوب من 

پس به شوق روی تو مهر تحمل میزنم

 

 

با نگاهت میکنی معنی برایم عشق را 

با تو من بر زندگی رنگ تحول میزنم 

 

 

تا بگیرم حاجت دل از نگاهت نازنین

تک به تک بر هر مژه چنگ توسل میزنم

 

 

میشوی سنگ صبوری بر منِ سنگ صبور  

من به عشقت عشق من بانگِ توکل میزنم  

       

#جوادالماسی 

جواد_الماسی

نی بزن خواهش ولی امشب کمی غمگین نواز

خوش نباشد حال من ای غم ولی با من بساز

 

 

نی بزن شاید کمی از درد من را کم کنی 

بی گناهی مانده ام با غصه در سوز وگداز

 

 

باختم چیزی ندارم دست هایم پوچِ پوچ 

تا سحر پیشم بمان و لحظه هایت را بباز

 

 

مونسی جز تو نمانده در شب دلواپسی

آری ای غم یکه تازی کن، بسوزانم، بتاز 

 

 

آرزو هایم خزان و بال پروازم شکست

این قفس فرقی ندارد بسته باشد یا که باز

 

 

کاش امشب ای زمین از دست تو راحت شوم

ای اجل کمتر بکن با این منِ دلخسته ناز

 

 

تا کجا باید بسوزد از جفا سنگ صبور ؟

نیست دیگر همنفس یایک نفر محرم به راز

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

جواد_الماسی

میروم تـا بعد از این با غصه هایم سر کنم

آرزو ها یک به یک با دست خود پرپر کنم

 

 

میـروم تـا روضه خوان یک دل تنها شوم 

آنقـَدَر ازغـم بگویم چشم ها را تـر کنم

 

 

همدمم آیینه بود از بخت بد آنهم شکست 

آه بایـد بیکسی را بعد از ایـن باور کنم

 

 

دوستان زخـم زبان و دشمنان زخمی دگر

چاره بر زخم زبان یـا زخم از خنجر کنم ؟

 

 

خسته ام از روز وشبهایی که تکراری شدند

حال دل بد بود و می ترسم از این بدتر کنم 

 

 

فال من از روز اول با خوشی همخوان نشد 

عهد کـردم بــا دلـم دیگـر گلـه کمتـر کنم 

 

 

نیست حتـی یک نفـرباشد مرا سنگ صبور 

میـروم تـا درد دل بـا سینه ی دفتر کنم 

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

جواد_الماسی

‍‍ ‍ ‍ 🍁🍂🍁

 

شعر #دلم_پاییز_میماند اثر برگزیده سال ۹۵ 

 

 

 

به پایان میرسد آذر دلم پاییز میماند

شبیه برگ زرد ی که به غم لبریز میماند

 

به دارم میکشد غصه شبی تاریک وظلمانی

تمام آرزوهایی که حلق آویز میماند

 

چرا پشتِ چرا از این خرابیهای حالی که 

به ویرانیِ بعد از حمله ی چنگیز میماند

 

تنی خسته ، دلی پُر خون و قلبی که

شبیه کوچه ی بن بست ،این دهلیز میماند

 

جفا از آشنا دیدم هم از بیگانه دلگیرم

فقط شرمندگی آخر به چشم هیز میماند

 

نه روز آرامشی دارم نه شب آرام میخوابم

شبیه کاسه ای سر پُر به غم سرریز میماند

 

چه فرقی میکند بر این دل سنگ صبور غم

زمستان یا بهاری که دلم پاییز میماند

 

به قلم زیبای #جواد_الماسی

 

 

 

 

 

🥀🍂🥀🍁🥀🍂

جواد_الماسی

‍ ‍ ‍ #دیــرآمـــدی

 

 آنقدر دیر آمدی فصلِ زمستانم رسید 

آرزوهایم خزان شد خط ِ پایانم رسید

 

 

سایه ام یخ بست و قلبم بیصدا در خودشکست

وقتِ شبنم چیدن از چشمانِ گریانم رسید 

 

 

نارفیقان و رفیقان زخم را کاری زدند

یادگاری بر تن ام از این و از آنم رسید

 

 

با که گویم درد دل کو محرم اسرار ها

نو بهارم شد خزان و برگ ریزانم رسید 

 

 

عادت دیرینه دارم با خودم خلوت کنم

بیکسی کم بود و اندوه ِفراوانم رسید 

 

 

هیچ صیادی به حال صید خود دلسوز نیست 

دیدی آخر نازنینم بر لبم جانم رسید

 

 

نا امیدی بدترین درد است ای سنگ صبور

شاید امشب یک نظر از سوی یزدانم رسید

 

 

#شاعر:جواد_الماسی

 

 

 

 

#صـدا:#سمیــرا_کرمی(عسل)

 

جواد_الماسی

تجسم کن مرا با خود ، کمی هـم عشق بازی را

چه محشر میشود برپا ، به پا کن صحنه سازی را

 

 

لبت را یک شبی مهمان، به لبهای پر آذر کن 

سپس بنشین تماشا کن ،ز من ، مهمان نوازی را

 

 

نمازعشق را خواندم شبی در مسجد چشمت  

ندیده چرخ گردون هم چنـین راز ونیازی را

 

 

مثال من کسی عاشق به تو هرگز نخواهد شد

رها کن غیر من عشق حقیقی یـا مجـازی را

 

 

چنـان بـر قبـله ی چشمت دخیل آرزو بستم 

که مجنون هم ندید اصلاچنین سوز وگدازی را

 

 

نه روز آرامشی دارم نـه شب آرام میخوابم

دریغ از من مکن ای گل دمی بنده نوازی را

 

 

تویی سنگ صبـور من منـم سنگ صبـور تـو 

چه میخواهی از این بهترشروع کن یکه تازی را

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

جواد_الماسی

جواد_الماسی

تو بگو دل، که به آهنگ دلت سـاز کنم 

تو بگو عشق، که من عاشقـی آغاز کنم

 

تو بگو راز، که من بشکنم این قفل سکوت 

سرصحبت بـه تو ای محـرم دل باز کنم

 

#جواد_الماسی

 

 

جواد_الماسی

‍ سن منیم احوالیمی قلبِ پریشاننان سوروش

حالیمی احوالیمی بو قلب ویراننان سوروش

 

 

من یخیلمازدیم ولی غم غصه لر یئخدی منی

فالیمه کیم یازدی غم ،ظلم فراواننان سوروش؟

 

 

عاجیزم تـا وصف حالیمنن یـازام سوز دفتره 

بادبانسیز کشتینی دریـا و طوفاننان سوروش 

 

 

باغبانسیز گـول سولار ،رسـم طبیعتدی ولـی 

باغبانین حالینی سولموش گولستاننان سوروش

 

 

گوزلریم یولاردا قالدی گوز یاشیم دوندی قانا

کوچه دن یوخ ، حالیمی سن غملی ایواننان سوروش

 

 

تئز قوجاتدی غم منی دوشدوم ایاخدان نئیلیوم؟

حالیمه کافرده یـاندی سن مسلماننان سوروش

 

 

یـازدی غمنامه گنه غـم دفتـره سنگ صبـور 

سن منیم احوالیمی بو غملی دیواننان سوروش

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

 

 

جواد_الماسی

‍ ‍ سوختم این سوختن را هم نگارم دید و رفت

باختم در عشق و بر این باختن خندید و رفت

 

 

درد و دل با آسمان کردم به حالم ناله زد 

آسمان بر حال و روزم لحظه ای بارید و رفت

 

 

 گریه گردم تا سحر در خلوت و تنهایی ام

بیکسی! تنها رفیقم خسته شد نالید و رفت

 

 

عشق گر سلطان عالم من گدایی بر دَرَش

پادشاهم بر گدا جام بلا بخشید و رفت

 

 

عاشقی جرم قشنگی بود اما بخت بد 

یک نفر از قلب خسته عشق را دزدید و رفت

 

 

این جفای روزگار سنگ ِ صبورم میکند

چون که خورشیدم برای لحظه ای تابید و رفت

 

جوادالماسی (سنگ صبور)

 

 

 

 

 

 

 

💠💠💠💠💠💠💠💠💠

جواد_الماسی

‍ مثل من صد عاشق دیوانه میخواهی چکار

یار تو تنها منم بیگانه میخواهی چکار 

 

 

در کنارم طعنه از بی خانمانی ها مزن 

قلب من از آن تو کاشانه میخواهی چکار

 

 

من که با یک بوسه ات صد بار میمیرم بگو

حاضرم صید تو باشم دانه میخواهی چکار

 

 

با صدای خنده ات من مست و شیدا میشوم

باده ات آغوش من میخانه میخواهی چکار

 

 

یک نفر هستم به قد صد نفر عاشق ترم

بدتر از مجنون منم افسانه میخواهی چکار

 

 

در کنارت حال من حالی به حالی میشود 

لای موهای تو دستم شانه میخواهی چکار

 

 

تو به من سنگ صبور و من به تو سنگ صبور

  یار تو تنها منم بیگانه میخواهی چکار

 

#کانال اشعار جوادالماسی (سنگ صبور)

جواد_الماسی

جواد_الماسی

پدر ...

 

بهترین شانـه برای تکیـه گاه است پدر 

به غـم ودلهره هـا پشت وپناه است پدر

 

 

دست پـر پینه ، اگرچه قامتی خم دارد

به شب تیره فروزنده چو مـاه است پدر 

 

 

دست پر مهر و نوازشگر او دست خداست

بهترین مـرهم ِهـر ،غصه و آه است پدر

 

 

وصف او کـار قلم نیست چنین شرح دهد 

یک نفر نیست ! نه ،هفتاد سپاه است پدر

  

 

بشتابید بـه پــا بـوسی ایـن دُر گــــران 

دلخوش ِدیـدن مـا،چشم براه است پدر 

 

 

مثل او نیست کسی دردوجهان، سنگ صبور

بهتـرین شانه بـرای تکیـه گاه است پدر

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

 

 

🆔

جواد_الماسی

پدر ...

 

بهترین شانـه برای تکیـه گاه است پدر 

به غـم ودلهره هـا پشت وپناه است پدر

 

 

دست پـر پینه ، اگرچه قامتی خم دارد

به شب تیره فروزنده چو مـاه است پدر 

 

 

دست پر مهر و نوازشگر او دست خداست

بهترین مـرهم ِهـر ،غصه و آه است پدر

 

 

وصف او کـار قلم نیست چنین شرح دهد 

یک نفر نیست ! نه ،هفتاد سپاه است پدر

  

 

بشتابید بـه پــا بـوسی ایـن دُر گــــران 

دلخوش ِدیـدن مـا،چشم براه است پدر 

 

 

مثل او نیست کسی دردوجهان، سنگ صبور

بهتـرین شانه بـرای تکیـه گاه است پدر

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

جواد_الماسی

حال و احوال مرا از ظلمت شبها بپرس

از تمام قلبهای بی کس و تنها بپرس 

 

من بهاری بودم و باد خزان بر من وزید

رنگ رخسار مرا از برگ زیر پا بپرس 

 

آمدی احوال من جویا شوی ممنونتم 

از همین موی سفیدم که شده پیدا بپرس

 

صد گله دارم به دل از دست تو چرخ و فلک

شک نکن حال من از امروز بی فردا بپرس

 

دلخورم از دست تو تا بی نهایت زندگی 

از همین ظلمی که ناحق کرده ای برما بپرس 

 

شیشه ی احساس من شد تکه تکه ای دریغ

حال این سنگ صبور از یک دلِ رسوا بپرس...

 

 

# جواد - الماسی

جواد_الماسی

آرزو دارم دلت بی غم ،خوشی ها بیشمار 

باب میل تو بچرخد چرخه ی این روزگار

 

 

آرزو دارم لبت خندان به کامت دلخوشی

فصل فصل سال تو زیبـا شود همچون بهار

 

 

این دعای من برای توست ای محبوب من

دوستانت بـرقـرار و دشمنانت خارِ خار

 

 

کوه بـاشی استوار و مثل دریا بی کران 

تـا ابد هرگز نبینم من تـو را با غم دچار 

 

 

آسمان آرزو هـایت همیشه صاف صاف 

حاجتت باشد یکی بـا حکمت پروردگار

 

 

آرزو دارم که زخم عشق تو باشد عمیق

هیچ زخمی دلنشینتر نیستش جز زخم یار

 

 

هیچ در دستش ندارد جز غزل سنگ صبور

این غزل تقدیم تو ای بهترین ،دار و ندار 

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

 

آرزو دارم که زخم 

 

                 عشق تو باشد عمیق

 

هیچ زخمی دلنشین تر

 

                   نیستش جز زخم یار

 

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

جواد_الماسی

‍ لعنت اولسون بئله دنیـایه کی غـم ساتدی فلک 

آز منی گولدوروب اما کی چوخ آغلاتدی فلک

 

 

نئیله ی یم ،چاره ندیر ، دردیمه درمان نه ائدیم؟

گئجه گوندوز بـاشیما تیـر بـلا آتـدی فلک

 

 

نیسگیلیم قالدی اورکده گؤزومون یاشی آخیب

گؤزومـون یاشینه قـان لخته سینی قاتدی فلک

 

 

گؤیلوم ایستیردی اوچام قول قانادیم سیندی، منیم

بـو جوانیقدا قوجـا شیکلینه اوخشاتـدی فلک  

 

 

اود وئریب قلبیمه، خنجر یاراسی، دیل یاراسی

منی ویـران ائله ییب مقصدینـه چاتـدی فلک

 

 

گؤرمه دیم کیمسه نی بو باغدا وفا اهلی اولا 

بی وفالیق ائله ییب ظولمیله اوْیناتـدی فلک

 

 

یازیـری دفتـرینه غـم سؤزونی «سنگ صبور »

یاناسان بخت ،منی هاردان هارا گؤر آتدی فلک ؟؟؟

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

 

دکلمه ؛ دوست بزرگوار آقای حسین آتشی

🌺 @turkgizi52🌺

 

آرزو دارم 

 

     دلت بی غم ،

 

             خوشی ها بیشمار 

 

باب میل تو بچرخد

 

            چرخه ی این روزگار

 

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

 

آسمانِ آرزو هـایت 

 

                 همیشه صاف صاف 

 

حاجتت باشد یکی

 

                 بـا حکمت پروردگار

 

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

جواد_الماسی

دوست دارم در غزل غوغا کند امشب قلم

وصف تـو زیبای بی همتا کند امشب قلم 

 

 

نـاز چشمان نجیبت را بگویـم مو به مو 

شور وحال دیگری برپا کنـد امشب قلم 

 

 

بـاتـو بــاشم نـازنیـنم بـی نیــازِ عـالمم 

واژه ها بـا شوق تـو شیدا کند امشب قلم 

 

 

از نگاهم خوانده ای حرف دلم را خوب من

دوست دارم سفره ی دل وا کند امشب قلم

 

 

ماه من هستی و زیبایی و از بس دلفریب

هرکسی را غیـر تـو حاشا کند امشب قلم 

 

 

یـوسفی هستـم بــه دیـدار زلیخـا آمـدم 

ترسم این است خواهش بیجا کند امشب قلم

 

 

هیچکس مانند تـو سنگ صبـور من نشد

منکه مجنونم ، تـورا لیلا کند امشب قلم 

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

جواد_الماسی

شیشه قلب مرا سنگ جفای تو شکست 

بیش از این پس نگذار محض خدا سر به سرم

جواد الماسی ؛

 

 

در سال جدید دلتان تنگ نباشد 

جز خنده به لبهایتان آهنگ نباشد

 

عید است و زمین جامه سبز پوشید 

ای کاش دلت به غم هماهنگ نباشد

 

در سال جدید هر روز تو خوش باد 

پس روز و شبت به درد همرنگ نباشد 

 

عید است همیشه بهاری دلت ای دوست 

در لحظه و روزگار تو بد آهنگ نباشد 

جواد الماسی (سنگ صبور ) 

۱۳۹۴/۱۲/۲۸

 

 

چشمان تو

بوی دریا می دهم چون چشم تو بوسیده ام 

حال و احوالت من از باد صبا پرسیده ام 

 

خواب دیدم در خیالاتم که ترکم می کنی 

بین خود باشد که از تعبیر خواب ترسیده ام 

 

نیستم بازیگر خوبی در این شهرهم غریب  

من ولی با گردش چشمان تو رقصیده ام 

 

عشق را معنی ز بی مهری نکن ای نازنین 

لیلی و مجنون بسیاری به چشمم دیده ام 

 

حرف اول را وفاداری زند در عشق و بس 

با وفا بودی که من دور تو هم چرخیده ام 

 

همچو فرهادم تو هم شیرین من ای نازنین 

در کنارت بر تمام غصه ها خندیده ام 

 

عشق را معنی کند در چشم تو سنگ صبور 

بوی دریا میدهم چون چشم تو بوسیده ام 

جواد الماسی

 

 

سنگ صبور

کاسه صبر دل سنگ صبور لبریز است 

همه ی فصل چرا در نظرم پاییز است

 

شاخه ای گل اگر خواست بچیند قلبم

در گلستان خیالم عجب گلریز است 

 

شاخه ی گل اگر .......آفت سرما بیند 

باغبان حال دلش ‌وای ملال انگیز است

 

به شقایق بگویید که عا شق نباشد دیگر 

حال عاشق به جهان نیست خیال انگیز است

 

شعله عشق کشد ٬ شعله بسوزاند حیف 

آتش عشق پر از شعله و شور انگیز است 

 

کاش در عشق نباشد ز خیانت اثری 

عشق اگر پاک شود بس شگفت انگیز است 

 

نه دگر خسته ام از صبر و شکیبایی خویش  

کاسه صبر دل سنگ صبور لبریز است 

جواد الماسی

 

 

تقدیم به تو ای عشق که دیگر ندارمت 

امشب تو را به خاطره ها می سپارمت 

 

در خلوتم فقط پرنده غم پرسه می زند 

ای دل مبارک است ٬ به غصه اسارتت 

 

شاید رسد زمان سخن هر انجمن شوی 

ورد زبان شود احوال تو و حکایتت 

 

ای دل چه زود پیر شدی و در به در 

موی سفید ز عشق شد به تو غرامتت 

 

با دفترت به خلوتی بنشین ورق بزن 

یا نیمه شب بگو قلم بنویسد شکایتت 

 

وقتی دلت شکست پرواز کن به آسمان 

با اشک چشم بخواه ز یزدان حمایتت 

 

با بی وفا مشو همرنگ و یک صدا 

آخر فنا دهد......... یکجا این رفاقتت 

 

شوری به شعر تو داده غصه ٬سنگ صبور 

بر آسمان گرفته بیشتر شد شباهتت 

جواد الماسی

 

 

عشق من

شاعری از چشم توعاشق شد و شعری نوشت 

هم ردیف هم قافیه این گونه با دفتر سرشت 

 

این جهانی که پر از نیرنگ و پرازغصه بود  

در نظر در پیش تو بهتر شد از صد ها بهشت

 

خنده ی رفته ز لب ها باز برگشتند به لب 

بوسه از لبهای تو شد از برایم سر نوشت

 

ماه من دنیای تارم پیش تو روشن شود 

در کنارت ساختم دنیای زیبا خشت خشت 

 

از تو گفتم دفترم از عشق تو شعله کشید 

در کویر خشک سینه عشق تو اینگونه کشت 

 

حال این سنگ صبور با بودن تو محشر است 

این جهانم در کنارت با صفا تر از بهشت 

جواد الماسی

 

 

پدرم رفتی و گویی که زسر تاج سرم رفت

سوت وکور است دل من همه دلخوشیم رفت

پدرم سنگ اجل شیشه عمر تو شکست

سفرت زود شد و بال وپر من بشکست

پدرم بعد تو شد خاطر تو همسفرم

همه جا یاد تو را لحظه به لحظه ببرم

پدرم خوب بخواب بهر مزارت ارام

تو که مهمان منی، من میزبانت در خواب

کاش میشد به سرم دست نوازش بکشی

باز برگردی وبر فاصله ها خط بکشی

کاش آنان که پدر دارن ودر قید حیاط

مثل پروانه بگردند به دورش دفعات

حال من انکه پدر داده زدست میفهمد

انکه هم صحبت یک عکس شده میفهمد

 

 

 

 

تقدیم به همه پدرهایی که اسیر خاک شده اند

جواد الماسی

 

خواهم امشب با نوا با آسمان صحبت کنم

من خدا را بر زمین بر سفره ام دعوت کنم

 

درد دلهایم بگویم مو به مو و خط به خط

بهر درمان تمام درد هایم با خدا بیعت کنم

 

بشکنم عهدی که بستم با نگار بی وفا

کنج این خلوت کمی در پشت او غیبت کنم

 

خوب میدانم که میداند خدایم هر چه هست

اعتماد رفته بر بادم بیایدعشق را جرات کنم

 

کنج این خلوت گهم تنهای تنها مست مست

بر سر سجاده ام من از وفا قیمت کنم

 

با خدا گویم سخن هم صحبتم من مهر وماه

صبح با شمس و شبش را با قمر الفت کنم

 

تحفه آوردم دل بشکسته ام را پیش حق

تا خدا هست در کنارم من کجا غربت کنم

 

مجمو عه اشعار جواد الماسی

 

 

جای من از گونه ات باران تو را بوسید و رفت

در غزل هایم هوای غربتی پاشید و رفت 

 

هم نوا با ناله هایم هیچ کس همدم نشد

حال من را کوچه های بی کسی پرسید ورفت

 

مثل پروانه که آتش شعله ور شد از پرش

شمع هم امد ولی از بخت بد خندید و رفت

 

وسوسه دارم که در شعرم کنم فریاد حیف

چون قلم بر دفترم مهر سکوت کوبید ورفت

 

روز هایم چون شب و شبهای من تاریکتر

چون که خورشیدم برای لحظه ای تابید و رفت

 

در گلستانی که درآن پر زگل با غنچه بود

دست بی رحم زمانه تک گلم بر چید و رفت

 

جواد الماسی

 

گاه این دنیابرایت ،تار و ویران میشود

در جهان آزادیت، بدتر ز زندان میشود

 

رنگ میبازد تمام دل خوشی های جهان

لحظه لحظه زندگی، با غم نمایان میشود 

 

خانه ی آباد شهر آرزوهایت به چنگال بلا

از جفای چرخ دون ،یکباره ویران میشود

 

گاه این دنیا برایت سرد وتاریک وسیاه

نو بهارت بد تر از، فصل زمستان میشود

 

روزهای روشنت در ظلمت مطلق اسیر

گریه هم پشت نقاب، خنده پنهان میشود

 

بی وفایی کار مه رویان عالم باشد حیف

آسمان هم بهر عاشق ،گاه گریان میشود

 

مجمو عه اشعار جواد الماسی

 

 

بال اگر داری بیا ، من به پرواز حاضرم

گر زنی آهنگ عشق ،من به تو دلداده ام

 

ساز دلتنگی مزن ، نا مهربانی ها مکن

در کنارت تا ابد ، مثل کوه ایستاده ام

 

رو مگیر از من دگر،من به عشقم صادقم

من برای زندگی ، امتهان پس داده ام

 

تو دگر مشکن دلم ، با وفا پیشم بمان

از جفای روزگار ، زخم دلها خورده ام

 

با محبت کن نگاه ، من نگاهت میخرم 

ظاهر و باطن همین ، من برایت ساده ام

 

همسفر با من بیا ، تا رویم از شهر غم

کوله باری از صفا ، بهر تو آورده ام

 

هم قدم در کوچه ها ، در کنار دوش هم

لحظه هامان مست مست ،من برایت باده ام

 

مجمو عه اشعار جواد الماسی

 

 

مثل برف قله ها ، عمر جوانی آب شد

پیر گشتیم و دگر ، فصل جوانی خواب شد

 

طی شد ایامی ز ما ، اما ندانستیم کی

تا به خود ما آمدیم ،عمرگران بر دار شد

 

راهزن شد روزگار، غارت گرفت ایام را

سرکشی های جوانی، بی صدا چه رام شد

 

باد سردی آمد و ، تاب وتوان از ماگرفت

شیر غران جوانی ، عاقبت بیمار شد

 

شور وحال زندگی،شور جوانی هست و بس

درد پیری بی دوا ، گرمی بازار شد

 

گفته اند برما ولی ، ما پشت گوش انداختیم

شد جوانی در قفس ، مرغ پیر آزاد شد

 

نه دگر قوت به پا مانده ، نه جانی در بدن

زنگ آهنگ اجل بر عمر ما آوار شد

 

جواد الماسی

 

بزن باران خیسم کن، که امشب باز دلتنگم

مثال پادشاهی با ، سپاه غصه می جنگم

 

بزن باران خیسم کن، که امشب من زمستانم

ز سرمای وجود خود، من امشب باز بیدارم

 

بزن باران خیسم کن ،که اینجا قلبها سنگیست

وشاید قسمت ما هم، فقط از عشق دلتنگیست

 

بزن باران خیسم کن، دگر چتری نمی خواهم

اگر دست خودم باشد، در این دنیا نمی مانم

 

بزن باران خیسم کن ،که اینجا فصل پائیز است

بهارانم به یغما رفت، دلم از غصه لبریز است

 

بزن باران خیسم کن، که حتی با خودم قهرم

کسی حتی نمیداند، یه زندانی در این شهرم

 

بزن باران خیسم کن ، که اینجا آخر خط است

دل دائم صبورمن،ز دست صبرهم خسته است

 

مجمو عه اشعار جواد الماسی

 

 

برگ زردی از درخت افتاد و گل خندید و رفت 

ناگهان دستی بیامد شاخه گل را چید و رفت

 

دل سپردیم به عشق و عشق هم در یک شبی

چون طبیبی نسخیه این درد را پیچید و رفت 

 

بعد پاییز و زمستان عید نوروز آمده است

عید ها هم بعد تو جامه سیه پوشید و رفت

 

بلبلی آواز خوان کنج قفس خوش نغمه خواند

جغد شومی آمد و بال و پرش را چید و رفت

 

رنگ خوشبختی دگر از شهر دلها رفته است

بی وفایی روی دلها رنگ غم پاشید و رفت

 

زندگی هامان عجب بی اعتبار چون عمرمان

هرکه آمد چند صباهی رویمان خندید و رفت

 

 

 

در به در میشود آنکس که کند در به درت 

دست به سر میشود انکس که کند دست به سرت

 

این مکافات عمل هست خداوند فرمود

خون جگر میشود آنکس که کند خون جگرت

 

پر پرواز نگیرید .......ز مرغان به قفس

بال و پر بسته شود انکه کند بسته پرت 

 

نزنید چوب حراج بر همه احساسی شخص

بی ثمر میشود آنکس که کند بی ثمرت 

 

کاش آتش نزنیم ..... جنگل و اعماق کسی

شعله ور میشود آنکس که کند شعله ورت

 

نزنید زخم زبان .......بر تن تب دار کسی

بکند زخم زبان ........از همه دل ریشترت

 

جواد الماسی

جواد_الماسی

امدی تا خلوتم امشب چراغانی شود ...نیمه جانی از برایم مانده قربانی شود ....امدی خوش امدی از بیکسی یخ کرده ام ...امدی تا با بوسه ای پایان دلتنگی شود...

 

جواد الماسی ؛

 

 

مردم که قاضی میشوند ،حکم ملامت میدهند ..

دلخور نباش از حکمشان ،چون بهترین قاضی خداست ....

جواد الماسی ؛

 

 

چقدر شعر بخوانم بنویسم هر شب ...

پس بده شوری دگر بر شعرهایم زندگی ...

 

جواد الماسی ؛

 

 

در غم آنکس بسوز یک لحظه بهرت تب کند ..

روز و شب را صادقانه در کنارت سر کند ...

جواد الماسی ؛

 

 

گله مکن هرگز که چرا غمگینم 

تو ز درد قصه شنیدی من آن میبینم 

 

جواد الماسی ؛

 

 

گله هرگزمکن ای دوست چرا غمگینم 

تو زدرد قصه شنیدی من آن میبینم 

 

جواد الماسی ؛

 

 

درد دل گر بکنم حال دلت میگیرد 

مثل من سنگ صبور غصه به دل میگیرد  

 

جواد الماسی ؛

 

 

زندگی را غصه هایش سخت کرد 

عاشقی را درد هجرش سخت کرد

جواد الماسی ؛

 

 

در غم آنکس بسوز یک لحظه بهرت تب کند ..

روز و شب را صادقانه در کنارت سر کند ...

جواد الماسی ؛

https://telegram.me/javadalmasi59

 

قلم بغض کرد شعرم را به حسرت ابتدا بنوشت ...

مرا سنگ صبور غم تو را هم بی وفا بنوشت ....

جواد الماسی ؛

 

 

باغبان باشی و بر باغ و درختان با گل ....

فصل چیدن برسد بار نچیدن سخت است...

 

جواد الماسی ؛

 

گرچه زخمت بزند غیر توان مرحم کرد ...

حمل زخمی که زند دوست کشیدن سخت است ...

جواد الماسی ؛

 

 

مدتی هست که با میگذرد همراهم ...

کلمه ی رفته به خوابی که بیدار نشد....

جواد الماسی ؛

 

 

قد یک پلک زدن عمر گران مایه گذشت 

دیر شد آمدن ما به خود ، سایه گذشت 

 

جواد الماسی ؛

 

 

پاسخ ندهد کسی چرا پرسش من را ....

تقصیر من چه بوده و جرم و گناهم... جواد الماسی ؛

 

 

گفتمش بی من مرو من بی تو تنها میشوم 

در به در آواره ی این دشت و صحرا میشوم 

جواد الماسی ؛

 

 

از جفا بر من گلم بر تو چه حاصل میشود ...مهربانی کن ببین مجنون تر از مجنون منم ...

جواد الماسی ؛

 

 

قد یک پلک زدن عمر گران مایه گذشت 

دیر شد آمدن ما به خود ، سایه گذشت 

 

جواد الماسی ؛

 

 

چشم تو شد غزلی قافیه ها ریخت بهم 

به صدای قدمت کوچه ی ما ریخت بهم

جواد الماسی ؛

 

 

برای چشمانت غزل نوشته ام تو بخوان 

تورا به خدا نکن ترکم کنار من تو بمان

جواد الماسی ؛

 

 

وا نکن شال از سرت قلبم پریشان میشود 

رقص زلفت با نسیم مست و غزل خوان میشود

جواد الماسی ؛

 

 

کاش مثل من شوی تا حس کنی پاییز را 

شاید آن موقع بفهمی حال غم انگیز را

جواد الماسی ؛

 

 

کاش مثل من شوی تا حس کنی پاییز را 

شاید آن موقع بفهمی حال غم انگیز را 

حال عاشق را نمیفهمد کسی تا که خودش  

در گلستان دیده باشد آفت و گلریز را 

همسفر با ناله های هر شبم شد مرغ شب

چون سحر خیزان بدانند ناله شب خیز را

چون دگر سنگ صبورم روی گردانده ز صبر 

پس کجا بایدکه برد این کاسه لبریز را 

گفته ای پایان شب صبحی نشستم چشم براه

کاش من در فالم ببینم صبح دل انگیز را

جواد الماسی

 

شده یک شب دل تو برای من تنگ شود 

شده با خاطر من بین تو هم جنگ شود 

 

 

شده سنگینی بغض برتو مسلط باشد

تک و تنها بشوی عشق تو نیرنگ شود 

 

 

شده پاییز برای تو شود بی معنی 

که زمستان و خزان تو هماهنگ شود 

 

 

شده یک شب یه سری به کودکیها بزنی 

بشوی بچه و رویای تو آهنگ شود 

 

 

شده اصلا بشوی سنگ صبور غمها 

غم و غصه بنشیند به دلت چنگ شود 

 

جواد الماسی

 

دوستت دارم ولی میترسم عنوانش کنم 

دوست دارم در میان بازوانم باز زندانت کنم

جواد الماسی ؛

 

 

بانگاهت میشود بدتر ز مجنون حال من

رحم کن بر عاشق دلخسته ات دلدار من

جواد الماسی ؛

 

 

سربازار وفا دل میفروشم میخری 

منه تنها را بگو ایا به همره میبری

جواد الماسی ؛

 

 

عاشقی ،دلدادگی دردیست بی درمان ولی 

چاره ی این درد را عشق درمان میکند

جواد الماسی ؛

 

 

یک نفر از آسمان من ستاره چید و رفت 

دلخوشیها را برای دلخوشی دزدید رفت 

جواد الماسی ؛

 

 

بیا به رسم عاشقان به جاده ام قدم بزن 

بیا به هر چه فاصله است میانمان قلم بزن 

جواد الماسی ؛

 

 

نیا بارون کسی اینجا برای تو دلش تنگ نیست 

بزار ساده بگم بارون زمین جای قشنگی نیست 

جواد الماسی ؛

 

 

نیا بارون کسی اینجا برای تو دلش تنگ نیست 

بزار ساده بگم بارون زمین جای قشنگی نیست 

جواد الماسی ؛

 

 

آسمان از ظاهرم حال درونم را نپرس 

ظاهرا آباد هستم از درون ویرانیم

جواد الماسی ؛

 

 

آسمان با من بساز مثل تو ام بارانیم 

در تن رنجور خود من سالهاست زندانیم 

جواد الماسی ؛

 

 

سوگ یار

خاطرت در خاطراتم حلقه بر در می زند 

چون همیشه یاد تو در خلوتم سر می زند

 

حیف شد تیر اجل بال و پرت را زود چید 

 آسمانی این زمینی در پی ات پر می زند 

 

رفتی و از داغ تو من گشته ام سنگ صبور 

بر مزارت اشک چشم از جنس مرمر می زند

 

عکس تو در رو به رویم خاطراتت همسفر

چشمهایت پشت قاب نقشی ز دلبر می زند

 

مثل شمعی نیمه جان میسوزم از داغ فراق

نازنین از عشق تو همواره پرپر می زند 

 

بوی عطر شال تو در خانه است حس میکنم

بر مشا مم عطر تو خوش تر ز عنبر می زند

 

خوش بخواب اندر مزارت نازنین آسوده باش

چون همیشه یاد تو در خلوتم سر می زند 

#جواد الماسی#

 

جشن باستانی چهارشنبه سوری را به شما و خانواده محترم تبریک عرض میکنم امیدوارم غمهاتون بسوزه و دلتون شاد و لبتون خندون باشه 

جواد الماسی (سنگ

جواد_الماسی

درمیان شهر غمها 

 

                   من نبـودم دربـه در

 

درمرام و معرفت

 

              صاحب نشان بودی اگر

 

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

درد دارم ای رفیقم، درد میدانی که چیست ؟

سوختن ازیک نگاه سرد میدانی که چیست؟

 

 

رنگ موهایم نشان از موج غمها میدهد 

فصل پاییز و خزانِ زرد میدانی که چیست ؟

 

 

بارها شد گریه کردم من شکستم بیصدا 

گریه های بیصدای مرد میدانی که چیست ؟

 

 

کلبه ای ویرانه ام یا بلبل بی آشیان

حال و روز آدم ولگرد میدانی که چیست ؟

 

 

من تنم زخمیست از خنجر هم از زخم زبان

رد شدن از کوچه ی نامرد میدانی که چیست؟

 

 

من حریف طعنه های این جماعت نیستم 

طعنه های مردم خونسرد میدانی که چیست؟

 

 

سوختم خاکسترم از بیکسی سنگ صبور 

درد دارم ای رفیقم،درد میدانی که چیست؟

 

 

#جوادالماسی

 

 

ای آسمان

 

       بـر مــــاه خود 

 

                    برگو نتابد 

 

از ماه خود 

 

       من طالب

 

                دیدارم امشب

 

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

 

ای همنفس 

 

        بی تو قفس

 

                  دنیا برایم  

 

چون بیــکسی ها 

 

             میدهد آزارم امشب

 

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

 

‍ آه ای خدایا تا سحر بیدارم امشب

از هجـر روی دلبــرم بیـــــمارم امشب 

 

 

ای آسمان بر ماه خود برگو نتابد 

از ماه خود من طالب دیدارم امشب

 

 

ساز مخالف می نوازد ساز دنیا 

از هرکسی غیر از تو من بیزارم امشب 

 

 

ای همنفس بی تو قفس دنیا برایم  

چون بیــکسی ها میدهد آزارم امشب 

 

 

بی تو گمانم مُرده ام در دست حسرت 

با یـاد تــو غــــم میکِشد بر ، دارم امشب 

 

 

 پروانه من باشم تویی شمعِ شب افروز 

من دور تـو میــگردم و پـرگـارم امشب 

 

 

مــن عاشق دلخسته ات سنگ صبورم 

جان میدهد نام تو بر اشعارم امشب

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

 

 

 

تو بخندی همه ی خاطره ها ناز شود

 

 

دلخوشی های جهان روی دلم باز شود

 

 

تو بخندی چه مبارک شود این شنبه ی من

 

 

در کنارت گل ِ من هفته ام آغاز شود

 

 

#جوادالماسی

 

 

تـا ثانیه ها داد زدند دیـر شدن را 

ازآینـه فهمیـد دلـم پیـــر شدن را 

 

 

ازکوچـه ی معشوق غریبـانه گذشتم 

حس کرده ام آنروز که تحقیرشدن را

 

 

برحال دلم فرق ندارد که شب و روز 

آمـوخته بـا خاطره درگیر شدن را 

 

 

جای گله از هیچکسی نیست دلـم خواست

با عشق پـُر از دلهره زنجیـر شدن را

 

 

در شهر دلـم هیچ نشانی ز وفا نیست 

با بیـکسی آموخته تفسیـر شدن را 

 

 

این درد کمی نیست ولی یاد گرفتم

با خوردن غمهای خودم سیر شدن را

 

 

با کودک احساس چه ها کرده ای ای عشق؟

اینگونـه فراموش کند شیـرشدن را

 

 

«بی سنگ صبور است دل سنگ صبورم »

ازبغض بپـرسید زمین گیـر شدن را

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

@javadalmasi59 کانال اشعار

 

گاهی ازآغوش خود هم دور باشی بهتر است

یا به چشم آینـه هاشـور باشی بهتر است 

 

 

آن زمانکه بـا تـو دریـا هم غریبی میکند 

ماهیِ افتـاده ای در تـور باشی بهتر است 

 

 

ای که دستت میرسد افتاده ای را دست گیر

جای ظلمت گاهگاهی نور باشی بهتر است 

 

 

زندگی با عزت و با سربلندی ها خوش است

شد که با ذلت بدان در گور باشی بهتر است 

 

 

سخت بـاشد دیـدن معشوقه همراه رقیب 

درک کن آن لحظه ها راکور باشی بهتر است

 

 

در میـان خلـوت و تنهـائیت ای دل بسوز

چون از اینکه وصله ی ناجور باشی بهتر است 

 

 

در جواب ایـن همه زخم زبـان سنگ صبور 

جای پـروانـه اگـر زنبـور باشی بهتر است  

 

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

 

(تقدیم به روح تمام مادرانی که آسمانی شده اند)

 

تو رفتی بعد تو مـادر جهانم تیره و تار است 

دلم بـا غصه و غمها بدون تـو گرفتار است 

 

 

تو رفتی بعد تـو دیگر کسی حالم نمیپرسد

غم بی مادری مادر ندانستم چه دشوار است

 

 

پریشان حالم و غمگین به آغوش تو محتاجم 

هرآغوشی به غیر از تو برایم چوبه ی دار است

 

 

پرم از حرف نـاگفتـه بـرای درد دل کردن

بگویم حرف دل با تو به عکسی که به دیوار است

 

 

چه شبها پا بـه پای من نشستی و نخـوابیدی 

کجایی ای پرستارم که فرزند تـو بیماراست

 

 

فرشته بـودی و قَدرَت ندانستم به صد افسوس

به دل دارم هوای تو ولی حسرت به دیدار است

 

 

تورفتی بعد تو مادر کسی سنگ صبورم نیست

هوای خانه هم بی تو برای من دل آزار است 

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

 

(تقدیم به تمام مادران )

 

مـادر ای زیباترین تصویـر عشق

مـادر ای بالاتـرین تفسیـر عشق

 

 

مـادر ای والاتـــریـن والا مقـام 

بهترین گل در گلستان، پیر عشق

 

 

مادر ای بیخواب شبهای جنـون 

نـام تـو بالاتـریــن تعبیـر عشق

 

 

بـا محبت ، بـا صداقت ، بـا وفا 

مادر ای محکمترین زنجیـر عشق

 

 

خانه با تو خانه ی صلح وصفاست

ای بـرای دلخــوشی تدبیـر عشق

 

 

ای که هستی بهترین سنگ صبور

روز یا شب هر زمان درگیر عشق

 

#جوادالماسی(سنگ صبور)

 

جواد_الماسی

‍ فاتح خیبـر منم امـا پنـاهم فاطمه است 

پهلوانم من ولیکن تکیه گاهم فاطمه است

 

ساقی کوثـر منم شیـر خدایم خوانده اند

عاشقم در ملک جانم پادشاهم فاطمه است

 

در میـان مـردم شهرم سلامم بی جواب

غم ندارم چون خریدار نگاهم فاطمه است

 

بیکسی های مـرا از چاه و نخلستان بپرس

بیکسی های مـرا تنـها گواهم فاطمه است

 

صاحب تیغ دوسر ، هـم شـاه مردانم ولی 

یاوری جز او ندارم خیرخواهم فاطمه است

 

این جهان بی فاطمه چون استخوان درگلوست

مرهم بـر درد بـی درمان وآهم فاطمه است

 

من اگـر انگشترم زهرا نگیـن و زینت است

آسمان عشقـم و تـابنـده ماهم فاطمه است 

 

یاوری جـز تـو ندارد در جهان سنگ صبور

روز محشرغم نـدارم دادخواهم فاطمه است

 

جواد الماسى

 

🌹♥️♥️🌹

جواد_الماسی

بی‌کس و تنها قدم در زیر باران می‌زنم 

حرف دل را در غزل با قلب سوزان می‌زنم

 

سر به روی شانه‌ی غم می‌گذارم تا سحر

پرسه در پس‌کوچه‌های این خیابان می‌زنم

 

بس که زخم از آشنایان و رفیقان خورده‌ام

بعد از این بر سینه سنگ نارفیقان می‌زنم

 

خسته‌ام از این نقاب خنده که بر صورتم

پشت هم بر چهره‌ی غمگین و گریان می‌زنم

 

در میان خانه‌ام احساس غربت می‌کنم

مثل هر شب شانه بر موی پریشان می‌زنم

 

دردم از درمان گذشته، رد شده آب از سرم

بی سبب من دست و پا از بهر درمان می‌زنم

 

مثل هر شب غصه و غم آمده سنگ صبور

طعنه بر باران که من با اشک چشمان می‌زنم

 

جواد_الماسی

جواد_الماسی

 

شعر #دلم_پاییز_میماند اثر برگزیده سال ۹۵

شعر #دلم_پاییز_میماند از جواد الماسی دکلمه نگار هادی و اکبر ترکان

به پایان میرسد آذر دلم پاییز میماند

شبیه برگ زرد ی که به غم لبریز میماند

به دارم میکشد غصه شبی تاریک وظلمانی

تمام آرزوهایی که حلق آویز میماند

چرا پشتِ چرا از این خرابیهای حالی که 

به ویرانیِ بعد از حمله ی چنگیز میماند

تنی خسته ، دلی پُر خون و قلبی که

شبیه کوچه ی بن بست ،این دهلیز میماند

جفا از آشنا دیدم هم از بیگانه دلگیرم

فقط شرمندگی آخر به چشم هیز میماند

نه روز آرامشی دارم نه شب آرام میخوابم

شبیه کاسه ای سر پُر به غم سرریز میماند

چه فرقی میکند بر این دل سنگ صبور غم

زمستان یا بهاری که دلم پاییز میماند

 

#جواد_الماسی